مپنداريد كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، مرده گانند، بلكه زندهاند و نزد پروردگار خود روزى مىخورند.
درود و سلام بر اشرف مخلوقات و عزيزترين فرستادگان [خداوند] آقا و پيامبرمان أبى القاسم محمد(ص) و بر خاندان پاك و طاهر او باد...
مپنداريد كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، مرده گانند، بلكه زندهاند و نزد پروردگار خود روزى مىخورند.
درود و سلام بر اشرف مخلوقات و عزيزترين فرستادگان [خداوند] آقا و پيامبرمان أبى القاسم محمد(ص) و بر خاندان پاك و طاهر او باد...


در تاریخ مبارزات اسلامی مردم فلسطین از شیخ عزالدین قسام به عنوان بنیانگذار نهضت اسلامی این سرزمین یاد میشود. او توانست با قیام خود نیروهای انگلیسی اشغالگر فلسطین و گروههای یهودی هم پیمان آنان را در سالهای قبل از وقوع جنگ دوم جهانی به ستوه آورد...
.jpg)
منبع: سایت دوران


.jpg)
«برادران بزرگ»، شاخه ی شریر یهود بین الملل[1]، بار دیگر تشنه ی خون است. آخرین طعمه ی آنها که یهود بین الملل، دولت فرانسه را علیه او مسلح کرده است، دیدونه[2]، کمدین معروف فرانسوی است.
این بازیگر کمدی سیاه پوست که نام کاملش دیدونه امبالا امبالا است[3] در پنجم ماه می 2009، به اتهام «یهودستیزی» مورد محاکمه قرار خواهد گرفت، به این دلیل که او در جریان نمایشی کمدی در 29 دسامبر 2008، در زنیت[4]، یکی از بزرگترین سالن های کنسرت پاریس، به یک «منکر هولوکاست» جایزه ای اعطا کرده است.
Nathanael Kapner
مترجم: سید عبدالرضا عزیزی
منبع: Real Jew News
[1] International Jewry
[2] Dieudonne
[4] The Zenith


.jpg)
سيدعباس موسوي در سال 1952 (1331ش ) در شهرک نبی شیت از توابع بعلبک لبنان به دنيا آمد. پدرش از متخصصين معماري برج هاي مساجد بود.
پس از چند سال خانواده ايشان به ضاحيه مي روند. قسمت جنوبي بيروت. سيد، سال هاي اول مدرسه اش را در اين منطقه مي گذراند...

زندگی و شهادت سید محمد هادی نصرالله
روز دوازدهم سپتامبر سال 1997 سه تن از رزمندگان حزبالله در حمله به یکی از مواضع ارتش اسرائیل در نزدیکی پایگاه صهیونیستها در جنوب لبنان به شهادت رسیده و پیکر آنان به دست نیروهای اسرائیلی افتاد و به سرعت مشخص شد که یکی از این سه تن، هادی، فرزند سید حسن نصرالله است. سحرگاه سرد روز چهار شنبه نوزدهم ژانویه سال 1979 در روستای بازوریه، پدر، اولین فرزند خود را گرم در آغوش میگیرد و در گوش او اذان اقامه میکند: «حی علی الفلاح، حی علی خیر العمل». از بدن نوزاد، شبنم میتراود و بوی عطرآگین او با نسیم سحر درهم میآمیزد و در بلندترین قله «جبل الرفیع» مسکن میگزیند. این رایحه بهشتی، روح «سید محمدهادی نصرالله» است که 17 سال بعد به آسمان هفتم عروج میکند. زندگینامه از آغازین روزهای کودکی، نشانههای نبوغ، تیزهوشی، ثبات شخصیت، خوشرویی، مهربانی، خدمتگزاری و فروتنی در سیمای محمدهادی هویدا بود. او همواره برای برادرانش محمد جواد و محمد علی و یگانه خواهرش زینب، برادری مهربان ودوستی وفادار بود. محمدهادی در سن چهارسالگی وارد مدرسه «الناصر» و سپس مدرسه «الرسول الاعظم(ص)» در شهر بعلبک در منطقه بقاع شد. پس از انتقال خانواده به بیروت، سید هادی تحصیلات خود را در مجتمع آموزشی «المصطفی» ادامه داد. این مجتمع بزرگ آموزشی زیر نظر حزبالله اداره میشود. در سال سوم متوسطه و در حالی که بیش از 15 سال نداشت، با موافقت پدر، به طور موقت ترک تحصیل کرد تا به صفوف رزمندگان مقاومت اسلامی بپیوندد. * حضور در صفوف مقاومت عضویت در تشکیلات حزب الله مستلزم طی مراحل شدید گزینش امنیتی بود که این کار در مورد افرادی مانند هادی نصرالله (پسر سیدحسن نصرالله) در زمان ورودش به حزب الله نیز انجام شد. مسئولان حفاظت اطلاعات حزب الله او را خواستند و درمورد او تحقیق کردند. او با لبخند پاسخ داد: «من پسر سیدحسن نصرالله هستم.» در جوابش گفته شد: «مهم نیست. اطلاعات شخصی ات را بنویس.» هادی نصرالله پیش پدر خود می رود و به او می گوید: «پدر شما دستور دادید که من را اذیت کنند و اجازه ورود به گروه را به من ندهند.» سیدحسن نصرالله در پاسخ گفت: «سیستم مقاومت این گونه است باید جوابگو باشید.» و به این ترتیب سید هادی نصرالله مجبور شده بود 14 صفحه در مورد خود بنویسد. حضور در صفوف مقاومت و میدانهای رزم، همه توجه و تلاش محمدهادی را به خود معطوف کرده بود و بسیاری از روزهای عمر خود را در جبهههای جهاد و قهرمانی سپری کرد و با ارتفاعات «جبل صافی» و «اللویزه» و «ملیتا» انس گرفت. هرگاه به شهر و خانه باز میگشت، بیش از دو یا سه روز در خانه نمیماند. زیرا تاب دوری از دوستان همرزم خود را نداشت و دوری از آنها را با راز و نیاز با پروردگار و دعا و تلاوت قرآن جبران میکرد. محمدهادی در روز چهارم آوریل سال 1997 با دختر شیخ علی خاتون، پیمان زناشوئی بست. او در دوران نامزدی تلاش کرد از همسرش بانویی نمونه بسازد. سید محمدهادی نصرالله که یکی از رزمندگان مقاومت اسلامی بود و هر لحظه امکان داشت به فیض شهادت نایل شود، کوشید همسرش را برای چنین روزی آماده کند و سرانجام تلاشهای او به ثمر رسید. * آخرین وداع آخرین خداحافظیهادی با خداحافظیهای پیشین متفاوت بود. مادر میگوید، "«هادی در آخرین خداحافظی بسیار آرام بود و لبخندی پنهان درچهرهاش دیده میشد، انگار میخواست چیزی را از من پنهان کند. هنگامی که به من اطلاع دادند هادی همراه سه رزمنده دیگر مفقود شدهاند، تسلیم اراده خدا شدم. به خدا توکل و همه چیز را به او واگذار کردم.» او در واکنش به اسارت پیکر فرزندش سیدهادی توسط نظامیان صهیونیست میگوید: «این پیکر هم مانند اجساد سایر شهیدان مقاومت است، تفاوتی میان آنان نیست. من نیز مادری چون مادر سایر شهیدان هستم. در اخبار شنیدهام که دشمن پیشنهاد مبادله پیکر فرزندم با اجساد نظامیان صهیونیست را کرده که در جریان عملیات ناکام انصاریه در لبنان ماندهاند. او کورخوانده است و باید پیکر همه شهیدان را بدهد و اسیران را آزاد کند. تنها یک پیکر را قبول نداریم و تسلیم پیشنهادات وقیحانه اشغالگران نمیشویم.» * شهادت روز دوازدهم سپتامبر سال 1997 سه تن از رزمندگان حزبالله در حمله به یکی از مواضع ارتش اسرائیل در نزدیکی پایگاه صهیونیستها در محور «سجد» در «جبل الرفیع» در منطقه اشغالی «اقلیم التفاح» در جنوب لبنان به شهادت رسیده و پیکر آنان به دست نیروهای اسرائیلی افتاد. تلویزیون اسرائیل بدون اطلاع از هویت این سه نفر، تصویر خونآلود آنان را به نمایش گذاشت، به سرعت مشخص شد که یکی از این سه تن، سید هادی، فرزند سید حسن نصرالله، دبیر کل حزبالله است. انتشار این خبر همانند بمبی در جامعه لبنان صدا کرد و تحول بسیار مهمی در پی داشت. در تاریخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلی و چه در مقابله با تجاوز نظامی اسرائیل، هیچگاه دیده نشد که فرزند یکی از رهبران گروهای سیاسی و یا شبه نظامیان در راه مبارزه کشته شده باشد. این واقعه، موجی از احساسات جوشان همدردی، احترام و شیفتگی را نسبت به دبیر کل حزبالله در میان همه طوایف مذهبی لبنان در پی داشت، به گونهای که همه آحاد ملت لبنان از هر دین و مذهبی، تحت تأثیر شدید این واقعه قرار گرفتند. رهبران سیاسی لبنان نیز یکی پس از دیگری به دیدار سید حسن نصرالله رفته و ضمن گفتن تبریک و تسلیت به مناسبت شهادت سید هادی نسبت به شخصیت مبارز و صادق دبیر کل حزبالله، مراتب قدردانی و احترام خود را ابراز داشتند. این ابراز همدردی و احترام منحصر به لبنان نبود و افرادی چون امیر عبدالله، ولیعهد عربستان نیز برای نخستین بار در تاریخ حزبالله، با ارسال پیام تسلیت برای دبیر کل حزبالله، حمایت خود را از مقاومت اسلامی اعلام کرد. * بازگشت پیکر ... شنبه شب مورخ 27 ژوئن سال 1998، سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در دفتر کارش، منتظر ورود کاروان پیکرهای شهدای لبنانی بود که در پی مذاکرات غیرمستقیم و موفقیت آمیز میان حزبالله و اسرائیل، به میهن باز میگشتند. پیکرها کفن پوش و در پرچم سرخ رنگ لبنان پیچیده شده بودند. آقای دبیرکل چهره آرام رهبر چهل سالهای را داشت که ظاهری ساده و آراسته و محاسن سیاه و انبوهش که مرزی بین عمامه سیاه و محاسن او دیده نمیشد، چشم همگان را خیره میکرد. او منتظر رسیدن پیکر فرزند خود، سید هادی بود که یک سال قبل در نبرد با صهیونیستها در منطقه اشغالی «سجد» در نوار امنیتی جنوب لبنان به شهادت رسیده بود. درک احساس سید حسن نصرالله درباره بازگشت پیکر فرزندش چندان دشوار نبود، اما سخن درباره تحصیلات، نوجوانی، همسالان، داوطلب شدن سید هادی برای حضور در میدان رزم، آخرین ملاقات او با پدر و واکنش مادر دادغدیده، بسیار دشوار بود. در میان سخنان سید حسن، این نکته توجه همه را جلب کرد. او گفت که خبر شهادت فرزندش سید هادی و سه نفر از همرزمان او را روز جمعهای به او اطلاع دادند که فردای آن روز قرار بود مراسم پرشوری با حضور توده مردم به منظور همبستگی با مقاومت برگزار شود. سید حسن نصرالله گفته بود: «سعی کردم با لغو مجلس عزاداری، برنامه مراسم را تغییر دهم تا برخی از افراد تصور نکنند که به خاطر هادی و همرزمان او ترتیب داده شده است. این شیوه مناسبی برای استقبال از پیکرهای شهدا نیست. بر شهید نباید گریست. شهید الگو و اسوه و مایه عزت و سربلندی امت است. طبق برنامه قرار بود که بعد از مراسم عزاداری سخنرانی کنم. هنگامی که پشت تریبون قرار گرفتم با دهها دوربین تلویزیونی با نورافکنهای قوی روبرو شدم. گرما فوقالعاده طاقت فرسا بود. به ویژه این که نورافکنها حرارت زیادی تولید میکردند و به چشم انسان آسیب میرساندند مخصوصا برای کسانی مثل من که از عینک استفاده میکنند، خیلی دشوار است. سخنرانی را مثل همیشه شروع کردم و لحظاتی بعد احساس کردم چیزی را نمیبینم. از شدت گرما، عرق از سر و صورتم سرازیر شده و شیشههای عینکم را پوشانده بود. خواستم دستم را دراز کنم و از روی میز تریبون دستمال کاغذی بردارم و عرق روی چشم و صورتم و دست کم شیشههای عینکم را تمیز کنم. اما در یک لحظه به فکرم رسید که برخی از دوربینهای تلویزیونی ممکن است برنامه تولیدی خود را به اسرائیل بفروشند و همه گمان کنند که من برای فرزندم گریه و اشکهایم را پاک میکنم، بنابراین ترجیح دادم صورتم خیس بماند، ولی به دست دشمن بهانه ندهم که بگوید پدر داغدیده، پشت تریبون ایستاده بود و برای جوان ارشد خود گریه میکرد و در عین حال دیگران را به شهادت در راه خدا فرا میخواند. من یکی از خانوادههای شهدا بیش نیستم». پیکر چهل شهید را زیر یکی از سولههای فرودگاه بینالمللی بیروت، کنار یکدیگر چیده بودند. دسته موزیک گارد ریاست جمهوری برای نواختن مارش عزا وارد فرودگاه شد تا به شهدای راه آزادی میهن ادای احترام کند. سید حسن نصرالله نیز با یکایک پیکرهای شهدا خداحافظی کرد تا به پیگر فرزند خود سید هادی نزدیک شد و در گوش عزیزش کلماتی را زمزمه کرد. سپس بر پیکر همه شهدا نماز اقامه و با همه آنان خداحافظی کرد و مانند سایر خانوادههای شهدا به سراغ کار خود رفت، با این تفاوت که او رهبر و مسئول کاروانیان آزاد سازی لبنان است. * مراسمی ویژه برای تشییع تازه داماد پرچمهای زرد رنگ، حزبالله و پلاکاردهای تبریک و تسلیت شهادت بر در و دیوار ورودی حسینیه حضرت زینب(س) آویخته شده بودند. مادر و بازماندگان شهید آرزو داشتند مراسم عروسی سید هادی را در این حسینیه برگزار کنند و به زودی از آنجا به خانه زناشویی برود. در جایگاهی در صدر مجلس، دسته گل بزرگی به چشم میخورد و عکس شهید، میان گلها قرار داده شده بود. قاریان به ترتیب، آیههای قرآن را تلاوت میکردند. دختران نیز داوطلبانه شیرینی و حلوا میان عزاداران توزیع میکردند. پلاکاردهای تبریک شهادت سیدهادی نصرالله به امام زمان(عج) و امام خمینی (ره) و سید حسن نصرالله، دیوار حسینیه را پوشانده و روی یکی از این پلاکاردها نوشته شده بود که وعده پیروزی ما بر اسرائیل، در کنار گذرگاههای مرزی فلسطین اشغالی است. درصدر مجلس مادر شهید و در سمت راست او، نامزد شهید، دوشیزه بتول شیخ علی خاتون و نزدیک او زینب نصرالله خواهر دوازده ساله شهید و در سمت چپ فاطمه یاسین، مادر بزرگهای پدری و مادری شهید نشستهاند. «خدا به شما پاداش نیک بدهد» و «شهادت برشما مبارک باشد» از جمله عباراتی بودند که پیوسته به گوش بانو فاطمه یاسین، همسر سید حسن نصرالله، میرسید. چشمان گریان برخی از تسلیتگویان و سخنانی نظیر همه ما به شهادت ایمان داریم، اما توان تحمل چنین لحظاتی را نداریم، مادر شهید را آزار میدهند. عبارات تحریکآمیز برخی از زنان هرگز خللی در صبر و شکیبایی مادر شهید به وجود نمیآورد. بانویی به مادر شهید گفت، «در تلویزیون همسرتان را آرام دیدم. انتظار نداشتم شما را هم این قدر آرام و شکیبا ببینم، زیرا شما مادر هستید». فاطمه یاسین با افتخار بیان میکند: «گمان میکنم درتربیت فرزندم موفق بودهام. با شهادت او بهرهمند شدم. زیان نکردهام و بیتردید روز قیامت، نزد اهل بیت(ع) از من شفاعت خواهد کرد. این دنیا گذرگاه آخرت است و هادی راه را کوتاه کرد.» * شهادت سید هادی از نگاه پدر سید حسن نصرالله اینگونه شهادت فرزند خویش را روایت می کند: گاهی عملیاتی در داخل مناطق اشغالی داشتیم. شهید هادی در برخی از این رشته عملیات شرکت می کرد. در یکی از آن رشته عملیات در منطقه اقلیم التفاح ایشان با تعدادی از برادران رزمنده با گروهی از نظامیان صهیونیست برخورد کرد و در درگیری با این گروه، هادی و دو تن از برادران شهید شدند. بعد از آن بین رزمنده های ما و صهیونیست ها درگیری گسترده ای رخ داد و کار به جایی رسید که تعدادی از سربازان و افسران ارتش لبنان نیز در کنار رزمندگان ما علیه صهیونیست ها وارد عمل شدند و جنگنده های دشمن منطقه را به شدت بمباران کردند و تعدادی از ارتشی های لبنان را هم به شهادت رساندند. این حادثه خیلی مهم بود چرا که برای اولین بار تعدادی از نیروهای ارتش در کنار رزمندگان مقاومت به شهادت رسیدند. شاید حضور هادی میان شهدا، این حادثه را برای مردم پررنگ تر و برجسته تر نشان داد و از نظر سیاسی و رسانه ای خیلی مهم جلوه کرد، اما از نظر بنده هادی که پسر من است مثل دیگر شهداست و هیچ ارزش فوق العادهای در قیاس با دیگر شهدا ندارد. او هم مثل دیگر شهدا و رزمندگان است که در میدان شرف و عزت به شهادت رسیده اند. شهادت پسر من حالت خاصی در حزب الله نیست. در جنک اخیر (جنگ 33روزه) و سال های طولانی مقاومت سران و فرماندهان حزب الله همگی فرزندانشان در خطوط مقدم نبرد با صهیونیست ها بوده اند. حتی در جنگ اخیر تعدادی از بچه های فرماندهان حزب الله در خط مقدم با دشمن می جنگیدند. نمی گوییم بچه فلان شخص، فلان جا می جنگد. اینها در حزب الله طبیعی است. هادی هم در مقاومت بود و در خطوط مقدم خدمت می کرد و چون شهید شد همه فهمیدند که در خط اول نبرد با دشمن بوده است. این را با تاکید عرض می کنم که بچه های فرماندهان و سران حزب الله در طول سال های مقاومت و جنگ اخیر همگی در خطوط مقدم بوده اند. چیزی که رخ داده مخصوص شخص من و پسر بنده نیست که در خطوط مقدم باشد و شهید شود.


وصیت نامه شهید سید محمد هادی نصرالله
بسمالله القاصم الجبارين
"رب اشرح لي صدري و يسرلي امري و احلل عقده من لساني يفقهوا قولي" صدقالله العظيم
شهادت ميدهم كه هيچ خدايي جز الله نيست و او، واحد است وشريكي ندارد و شهادت ميدهم كه گذر زمان حق است و در ساعات آينده نيزهيچ شك و ترديدي نيست.
درود و سلام بر اشرف مخلوقات خدا، محمد و خاندان مطهرش. سلام برتمامي انبياء و فرستادگان و راست گويان و اوصياء خدا.
سلام بر بانوي بزرگوارم حضرت فاطمه زهرا.
سلام بر آقا و سرورم اباعبدالله و بر روح مطهر فرزندان و يارانش.
سلام بر حضرت قائم، حجت منتظر (عج).
سلام بر روح مقدس امام خميني.
سلام بر امام و رهبر بزرگ، سيدعلي خامنهاي.
سلام بر رهبر امت حزبالله.
سلام بر سيد شهيدان مقاومت اسلامي، سيدعباس موسوي و شيخ شهيدان مقاومت، شيخ راغب حرب.
سلام بر شهداي اسلام و شهيدان مقاومت اسلامي.
سلام بر مجاهدين و رزمندگان دلير.
سلام بر اهالي پايدار و مقاوم جنوب و بقاع غربي لبنان.
سلام و رحمت خداوند و بركات او بر همه شما.
حمد و ستايش خداوند كه ما را بر دينش هدايت كرد و از شيعيان اميرالمؤمنين علي بنابيطالب(ع)، و از دوستداران بانوي كوثر، فاطمه زهرا ـ كه برترين درودها و سلامها بر او باد ـ و از پيروان و دوستداران قلبي رسولخدا(ص) و امام حسن و امام حسين(ع)، جوانان اهل بهشت قرار داد. ازخداوند مسئلت دارم كه آنان را شفيع ما و همه مسلمانان در روز قيامت قراردهد.
پس از سلام و درود، وصيت نامه خويش را براي شما مينويسم:
به لطف و ياري پروردگار، اكنون يكي از مجاهدين مقاومت اسلامي هستم و با هدف آزادي و دفاع از دين خداوند متعال و حفظ حرمت دين، به اين جمع پيوستهام. از خداوند طلب ميكنم كه شهادت در راهش را روزِي من گرداند.
ستايش خدايي كه مرا موفق گردانيد تا پس از كسب رضايت پدرم مبني بر ترك درس و تحصيل، براي پيوستن به واحدهاي مجاهدين مقاومتاسلامي به اين سعادت دست پيدا كنم و يكي از رزمندگان و جهاد كنندگان امت حزبالله باشم. خدا را شاكرم كه مرا پذيرفت تا به اين سعادت نائل شوم كه در ارتفاعات و كوههاي عظيم "مليتا"، "صافي"، "عقماته" و "لويزه" از پرچم دين و ولايت و امت مسلمان و از كودكان و پيران و همه مردم مظلوم دفاع كنم و بتوانم در برابر دشمنان خدا و مردم، اين جرثومه فساد ـ رژيم صهيونيستي ـ به قيام واجب برخيزم و از دو راه پيروزيِ با عزت و شهادت در راه خدا، به يكي نائل شوم.
پدر عزيزم!
آقا و سرورم، مولا و امينم، رهبر، استاد و مرشدم!
سلام بر تو كه هم پدرم بودي، هم سرورم، هم رهبرم و هم امينم. سلامياز صميم قلب بر شما ميفرستم.
سلام بر تو از آن هنگام كه زاده شدي، رشد كردي، قيام كردي و آن هنگام كه مينشيني و آن هنگام كه قرائت ميكني، هنگامي كه سخن ميگويي و خطبه ميخواني، هنگامي كه ميخوابي و هنگامي كه برميخيزي.
سلامي از اعماق وجودم بر تو باد. سلام و اشتياق قلبيام بر تو كه عطر پيامبر از وجودت به مشام ميرسد.
پدرم!
همانا تو مرا تربيت كردي، آموختي و ارشادم كردي؛ و انشاءالله با حسن ظن تو، در آينده نيز همين گونه خواهم بود.
پدرم!
شما را فقط به دعا سفارش ميكنم و از شما درخواست دارم كه روز قيامت شفيع من باشي؛ روزي كه انسان از پدرش، صاحب و فرزندش فرار ميكند.
ملتمسانه و خاضعانه از شما خواهش دارم و برايتان دعا ميكنم. دعا براي حفظ رهبري مقاومت اسلامي و امت حزبالله. اين دعاي خاص براي مجاهدين مقاومت اسلامي، برپا دارندگان مجد و عظمت و پيروزي، براي اين است كه خداوند جهاد در راهش را توفيقشان داده. همه آنان را سفارش ميكنم و خواهش دارم و التماس دعا دارم؛ دعايي خالصانه براي ولي امرمسلمين حضرت آيتالله خامنهاي، و سفارش ميكنم كه همچنان از اوحمايت و پشتيباني معنوي، روحي و جاني داشته باشيد كه اين حمايت، نه نياز او، كه براي خودتان است.
پدر عزيزم!
از تو خواهش ميكنم كه مرا ببخشي و حلالم كني. همچنان التماس ميكنم كه حلالم كن، حلالم كن، حلالم كن! اي مولا و سرورم.
مادر عزيزم! سلام و درود خداوند باريتعالي بر تو باد.
اي كسي كه سرپرستم هستي و هر روز صبح براي توفيقم دعا ميكني! ومرا ثبات قدم و ادب آموختي. از تو خواهش ميكنم كه مرا حلال كني و به هيچوجه در سوگم لباس سياه بر تن نكني و محزون و غمناك نشوي، بلكه براي تمامي شهداي اسلام سياه بپوشي. به شما وصيت ميكنم كه صبور باشيد و مهر و شكيبايي خويش را از ياد نبريد همان گونه كه شما را به صله رحم وصيت ميكنم.
خواهر و برادران عزيزم!
جواد، زينب و محمد علي. سلام و رحمت و بركات خداوند بر شماعزيزان.
شما را به تقواي الهي در كارهايتان سفارش ميكنم و اينکه سعي كنيد كه بيش از پيش به خداوند نزديك شويد و به اولياء خدا و ائمه اطهارش ـ كه برترين و بالاترين درودها بر آنان باد ـ توسل جوئيد.
از شما عزيزان ميخواهم كه خالصانه به درگاه خدا دعا كنيد كه معاصي، گناهان و اعمال غيرصالحتان را ببخشد و قلوبتان را مطهر گرداند و در قلبتانعشق خدا و تقوا را بكارد. همگي شما را هم به مداومت بر تلاوت قرآن مجيد، و زياد خواندن زيارتنامه انبياء و پرهيزكاران و همچنين خواندن زيارت وارث وصيت ميكنم. بخصوص زيارت عاشورا را هر روز بخوانيد كه در آن منافع بسياري نهفته است. زيارت عاشورا را بخوانيد و ثواب آن را به ارواح شهداياسلام و مقاومت اسلامي هديه كنيد.
براي آزادي اسراي اسلام و پيروزي و رستگاري مستضعفين روي زمين، و اعتلاي كلمه حق كه "لا اله الاالله، محمد رسول الله، علي ولي الله" است، دعا كنيد.
از خداوند مسئلت دارم كه پدر همواره از شما راضي باشد و اعمال شما نيز در جهت كسب رضايت او باشد، خدايي ناكرده او را ناراحت و عصباني نكنيد كه پدرمان نزد امام قائد سيدعلي خامنهاي و امام منتظر حضرت قائم(عج)، جايگاهي عظيم، شأني برجسته و درجهاي بسيار عالي دارد.
در آخر همگيتان را به عمل صالح با نيّتي خالص براي پروردگار توصيه ميكنم.
آشنايان عزيزم!
سلام و رحمت و بركات الهي بر شما باد.
اين وصيت نامه را با هدف حلاليت طلبي و عذر خواهي از شما مينويسم.
شما را به صبر و پرهيز از محرّمات الهي وصيت ميكنم و اينکه در تماميمراحل و زمينههاي زندگي، به فقط خدا متكي باشيد.
همگي را به دعا براي مجاهدين مقاومت اسلامي و پشتيباني از آنان سفارش ميكنم؛ چرا كه آنان در برابر استكبار متجاوز جهاني قد علم كرده، وسينه سپر ساخته و ايستادهاند.
به همهتان سفارش ميكنم كه هر روز زيارت اباعبدالله الحسين (ع) را بخوانيد و همچنين سفارش ميكنم كه مجالس عزا را براي روح اباعبداللهالحسين در خانههايتان برگزار كنيد، و اينکه لباس سياه بر تن نكنيد وغمگين نشويد و به هيچ وجه در سوگ من اشك نريزيد و اگر گريستيد، اشكهايتان فقط براي مصائب اهل بيت (ع) و مصائب حضرت زهرا(س) باشد و بس. بسيار ذكر خداوند را به جاي آوريد و بر اولياء و ائمهاش توسل جوئيد و كلام مقدس آنان را قرائت كنيد. براي مجاهدان مقاومت اسلامي، اين مردانعظيم عصر، اين حاملان پرچم قمر بني هاشم حضرت اباالفضل العباس(ع)، اينان كه وارثان شجاعت اميرالمؤمنين علي(ع) و مشتهاي حسيني، پيشانيهاي بلند و چشمهاي پاك با كلمات حق و روحيات عالي همچون اهل بيت(ع) هستند.
در آخر دستهاي مطهرتان را ميبوسم و از شما خواهش دارم كه مرا حلال كنيد و هر آنچه را كه از جانب من بر شما بدي رفته است ببخشيد و از من با خوبي، عمل صالح و نيكي ياد كنيد.
برادران مجاهدم در مقاومت اسلامي:
برادران مجاهد؛ بسيار زياد از خداوند تمنا و خواهش كردم كه بتوانم در كنار شما و در خدمتتان باشم. در خدمت شما مردان الهي.
سلام بر شما دلير مردان، روزي كه زاده شديد و روزي كه شهيد ميشويد.
سلام بر خاك مقدسي كه قدمهاي مبارك شما بر آنجا نهاده شد و از خونتان سيراب گشت؛ همچون خاك تشنه كربلا كه از خون اباعبداللهالحسين(ع) سيراب شد و دائماً ندا ميدهد: "اين زمين از خون حسين ويارانش بود كه مقدس و رستگار شد."
اي مردان، مردان سازنده مجد، عزت و كرامت امت، امت محمد بنعبدالله، امت علي و زهرا. و اي برپا دارندگان پرچم عزت و پيروزي و پرچم حق و عَلَمِ اسلام ناب محمدي. فجر با صوت گلولههاي شما، و صبح با نداي خون حسينيِ شما طلوع ميكند، و زمين از خون شما سيراب خواهد شد.
نورانيت خورشيد، تلالوي شماست و زيبايي طبيعت از جمال وزيباييتان.
سلام بر ارواح مطهرتان كه به سوي آسمان و ملكوت اعلي عروج ميكند.
سلام بر ارواح مطهرتان كه همچون اهل بيت پيامبر، عاشق شهادتيد.
اي برپا دارندگان مجد و پيروزي امت محمد و علي. اي حاملان پرچماسلام، بيرق اباالفضل العباس. اي پيروان حيدر، و اي فرزندان علي و حاملان ذوالفقار.
اي دلير مردان!
به شما ميگويم كه راه ما طريق پر خطر و خار و خاشاكي است. پر است ازسختي و مشكلات. هيچ ناراحت و نگران نشويد و كم نياوريد كه شما برترين هستيد. از شما خواهش ميكنم بر آنچه خداوند متعال به امت ارزاني داشته وآن عمل صالح است، پايدار بمانيد و دين امت را زنده گردانيد، كه اين امت، دشمن اسرائيل و برپا دارندگان پرچم حق و درهم كوبندگان و خوار كنندگان پرچم ذلت، ننگ و ظلم و استكبار هستند.
همچنان با روحيهاي عالي پيش برويد و همواره صالحانه راه را ادامه بدهيد و دشمنان غاصب و متجاوز را خوار گردانيد؛ دشمني كه به كوچك وبزرگ رحم نميكند. بر عمل جهادي و مبارزه خويش پايدار بمانيد كه با اين اعمال، روحيات شما بالا ميرود و معنويت و اخلاق را براي مردم، و صبر واستقامت را همچون كوهها برايشان به ارمغان ميآورد.
برزميد و استوار باشيد و در قلههاي افتخار بر مواضع دشمن صهيونيستي هجوم ببريد. نكند قدرت سلاحشان شما را بترساند و مرعوبتان سازد؛ چرا كه شما سلاح "الله اكبر" داريد و قدرت ذوالفقار در كفتان است.
از شما عزيزان ميخواهم كه با وجود تمامي مشكلات و سختيها، اينطريق الهي را ترك نكنيد و خدايي ناكرده با ديدن مصائب و مشكلات، از اين كار حسيني دوري بجوئيد.
همگي شما برادران مجاهد را به صبر و بردباري سفارش ميكنم. شما خوب ميدانيد كه اگر شما سختي ميكشيد، همه برادرانتان اين درد راميكشند، پس دستهايتان را ملتمسانه رو به آسمان بالا بريد و فرياد زنيد: "يافاطمةالزهرا".
اي برادران!
با وجودي كه اين راه بسيار صعب و پر خطر است، ابداً آن را ترك نكنيد وهمواره از كودكان، پيران و همه مظلومان دفاع كنيد. به شما توصيه ميكنم، كه سخنان و كلام رهبر حزبالله را به خوبي گوش كرده و به آن عمل كنيد، واز تكليفي كه حضرت امام خامنهاي و دبير كل حزبالله لبنان جناب سيدحسن نصرالله بر دوشتان گذاشتهاند، به خوبي مراقبت و حمايت كنيد، كه اطاعت شما از آنان، اطاعت از امام حجت مهدي منتظر است.
شما را به مداومت در عمل صالح و خالصانه براي خداوند سفارش ميكنم و اينکه با توسل به او يا ائمه اطهار مخصوصاً حضرت زهرا(س)، به آن نزديك شويد.
به شما سفارش ميكنم كه زيارت عاشورا، زيارت وارث و بعضي آيات خاص قرآن را هر روز و يا در حد توان خود بخوانيد و ثواب آن را به روح شهدا بفرستيد، آناني كه دوستشان داشتيد و ياران اين راه بودند. آناني كه هيچ گاه قلبهايمان فراموششان نخواهد كرد؛ حتي با گذر ايام و حتي اگر سختيها و دوران سياه بر شما فائق آيد.
از شما خواهش دارم كه مرا حلال كنيد و عذر ميخواهم و التماس دارم كه در دعاهاي خويش، مرا فراموش نكنيد.
ابوحسن
سيدهادي نصرالله


.jpg)
شهيد "عماد مغنيه" معروف به "حاج رضوان" كه بيشترين تعداد عمليات عليه رژيم صهيونيستي را در جهان به نام خود ثبت كرده است، در ماه جولاي سال 1962 ميلادي در شهر صور ديده به جهان گشود.
خانواده شهيد مغنيه كه متشكل از پدرش، آيتالله شيخ "جواد مغنيه" از علماي برجسته شيعه لبنان، مادر و "جهاد" و "فؤاد" دو برادر وي بود كه بعدها به شهادت رسيدند، پس از مدتي از صور به ضاحيه جنوبي بيروت نقل مكان كردند و در اين منطقه بود كه شهيد مغنيه، تحصيلات ابتدايي و دبيرستان خود را گذراند و پس از آن در جواني، وارد دانشگاه آمريكايي بيروت (AUB) شد.
شهيد مغنيه در اوايل دهه هشتاد ميلادي به "نيروي 17" شاخه نظامي جنبش آزاديبخش فلسطين پيوست كه نيرويي ويژه بود كه براي حفاظت از مبارزاني مانند ابوعمار، ابو جهاد و ابود اياد تشكيل شده بود. او از همان زمان، در عمليات انتقال سلاح از جنبش آزاديبخش فلسطين براي مقاومت اسلامي لبنان كه در حزبالله و جنبش امل نمود دارد نقش اساسي داشت اما در پي اشغال لبنان در سال 1982 ميلادي از سوي رژيم صهيونيستي، مبارزان جنبش آزاديبخش فلسطين مجبور به ترك لبنان شدند.
محاصره بيروت، سه ماه به طول انجاميد و با خروج مبارزان فلسطيني و سازمان آزاديبخش از لبنان، عماد مغنيه نيز به صفوف رزمندگان افواج مقاومت اسلامي (جنبش امل) پيوست كه از سوي امام موسي صدر و شهيد مصطفي چمران تأسيس شده بود اما شهيد مغنيه در ادامه و همزمان با انتقال سيد حسن نصرالله از امل، به حزب تازهتأسيس حزبالله پيوست.
شهيد مغنيه پس از اجراي موفقيتآميز چند عمليات به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلندپايه حزبالله منصوب شد و پس از آن به عنوان مسؤول عمليات ويژه حزبالله انتخاب شد.
رژيم صهيونيستي همچنين مدعي شده است عمليات ربودن دو تن از نظاميان اسرائيلي در تابستان دو سال پيش كه به آغاز جنگ اين رژيم عليه لبنان انجاميد، از سوي عماد مغنيه هدايت شده است.
روزنامه انگليسي "سانديتلگراف" درباره شهيد مغنيه نوشت: او يك انقلابي مجاهد است كه با امام خميني(ره) بيعت كرده كه در راه انقلاب اسلامي از جان خويشتن نيز بگذرد.
تصاويري كه تا كنون از شهيد "عماد مغنيه" منتشر شده است بسيار اندك است بهگونهاي كه پليس فدرال آمريكا (اف.بي.آي) مدعي شد وي دو بار اقدام به جراحي پلاستيك بر روي صورت خود كرده است تا شناسايي نشود.
شهيد عماد مغنيه كه به دوري از رسانهها شهرت داشت به "مرد سايه" در مقاومت اسلامي شهرت داشت و بسياري او را مغز متفكر حزبالله قلمداد ميكنند.
شهيد عماد مغنيه 23 بهمن 86 در پي انفجار در خودروي بمبگذاريشده در دمشق، به شهادت رسيد.
مغنیه، معمایی که سازمان اطلاعات رژیم صهیونیستی را بیست سال سردرگم کرد
"عماد مغنیه" به خاطر ادامه مقاومت و جهاد از بیست سال پیش از سوی حداقل 42 سازمان امنیتی جهان تحت تعقیب قرار داشت. جامعه اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی ایشان را به اجرای عملیات های مختلف ضد صهیونیستی متهم کرده اند. این مجاهد نستوه در طول حیات پر برکت خود هرگز دوست نداشت که در مقابل رسانه های گروهی ظاهر شود. ایشان را با نام ها و کنیه های مختلفی می شناسند. سید حسن نصر الله دبیر کل حزب الله به ایشان "حاج عماد" می گفت. صهیونیست ها او را "بن لادن شیعی" و آمریکایی ها مغنیه را "بزرگ ترین قاتل" می خواندند.
از عماد مغنیه تصاویر و عکس های بسیار اندکی در دست است و این که اکنون بازرس اداره تحقیقات فدرال آمریکا "اف بی آی" در اقدامی تصاویری از ایشان منتشر می کند هیچ فایده ای ندارد. بازرس آمریکایی حتی در این امر مردد است و نمی داند که مغنیه آیا دو بار بر روی صورت خود عمل جراحی پلاستیک انجام داده یا بیشتر! آمریکایی ها بر این باورند که مغنیه قبل از حادثه یازده سپتامبر 2001م. بیش از هر فرد دیگری آمریکایی ها را کشته است.
برادر دو شهید
خانواده مغنیه در روستای "طیردبا" از توابع منطقه صور جنوبی ساکن بودند. مغنیه در تاریخ 12 ژوئیه 1962م. در منطقه النبعه الشرقیه دیده به جهان گشود. تولد ایشان با به اسارت درآمدن دو نظامی صهیونیست همزمان شد.
پدر مغنیه در طول حیاتش فعالیت سیاسی نداشت اما مادر ایشان در حوزه فعالیت های اسلامی به ویژه بانوان، شخصی فعال بود. عماد یکی از اعضای جنبش فتح بود و به نیروهای موسوم به "17" وابسته به ریاست تشکیلات خودگردان پیوست. وی در دوران نوجوانی به این دلیل که به حج تمتع مشرف شد «حاجی» شد و سید حسن نصر الله وی را "حاج عماد" صدا می کرد.
هنگامی که حزب الله تاسیس شد مغنیه یکی از محافظان سید محمد حسین فضل الله بود که در آن زمان رهبر معنوی این حزب به شمار می آمد. یکی از برادران مغنیه به نام "جهاد" در سال 1985م. یعنی در جریان تلاش رژیم صهیونیستی برای ترور شیخ فضل الله به شهادت رسید. طولی نکشید که "فواد" برادر دیگر مغنیه نیز در بمب گذاری اشغالگران شهید شد. هدف اصلی این عملیات تروریستی شخص عماد بود.
مسئول عملیات های ویژه
در سال 1982م. عماد مغنیه فرماندهی سه عملیات را به عهده گرفت و همین مساله باعث شد تا آمریکا و فرانسه وی را در راس افراد تحت تقیب قرار دهند. این عملیات ها عبارت بودند از: بمب گذاری در سفارت آمریکا در بیروت در آوریل 1983م. که به کشته شدن 63 آمریکایی منجر شد. بمب گذاری در مقر تفنگداران آمریکایی "مارینز" در بیروت که بر اثر آن 241 آمریکایی کشته شدند و بمب گذاری در اردوگاه نظامیان فرانسوی در منطقه "البقاع" که مرگ 58 فرانسوی را به همراه داشت. ایشان به خاطر مهارت های خارق العاده که در زمینه برنامه ریزی و فرماندهی عملیات های نظامی در اختیار داشتند، مسئول عملیات های ویژه حزب الله شناخته شدند.
شهید مغنیه به مدت دو سال از نظرها پنهان ماند تا این که در کابین هواپیمای "تی دبلیو ای" آمریکا پیدا شد. آمریکا مغنیه را به ربودن این هواپیما در فرودگاه بیروت و کشتن یکی از سرنشینان آن که یک نظامی در نیروی دریایی آمریکا بود متهم کرد.
رسانه های گروهی مختلف جهان خبر داده اند که مغنیه برای نخستین بار در سال 1990م.بر روی صورت خود جراحی پلاستیک انجام و سپس با چهره جدیدش به بیروت رفت. بنا به اعلام منابع خبری، مغنیه روادیدهای زیادی از کشورهای مختلف در اختیار داشت و به وسیله آن ها توانست عملیات های مختلی را به اجرا گذارد.
25 میلیون دلار جایزه برای سر مغنیه
آمریکا برای سر عماد مغنیه 25 میلیون دلار جایزه تعیین کرد و 42 کشور جهان برای بازداشت و قتل وی بی وقفه در تلاش بودند. مغنیه پیش از شهادت از چندین عملیات تروریستی نجات یافته بود. وی پس از آن که سید حسن نصر الله دبیر کل حزب الله شد برای مدتی در عرصه سیاسی فعالیت کرد تا این که در نهایت فرماندهی شاخه نظامی حزب الله را به عهده گرفت.
منابع خبری مختلف اعلام کردند که هشت سرویس امنیتی رژیم صهیونیستی پس از آن که مغنیه را به ربودن دو نظامی این رژیم متهم کرده بودند، از نفوذ به حزب الله و سنگ اندازی در راه فعالیت های وی عاجز و ناتوان ماندند.
تصاویری از عماد مغنیه در ادامه مطلب


از این به بعد سعی می شود تا زندگینامه و وصیت نامه شهدای مقاومت در وبلاگ قرار گیرد.
به همین منظور موضوع های جدیدی به بخش موضوعات اضافه شده است که عبارتند از:
جرعه ای از باده دلدادگی، که وصیت نامه شهدا در آن قرار می گیرد و
شاهدان جاودانه، که زندگینامه شهدا در آن آورده می شود.
امیدوارم با نظرات خودتان ما را در بهبود وبلاگ یاری کنید

